غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

186

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

سخن بر بنى هاشم گران آمد و بنى عباس را به خشم آورد و گفتند : نمىگذاريم خلافت از ميان ما بيرون رود و به دست دشمنان ما افتد . پس مأمون را خلع كردند و با ابراهيم بن المهدى بن المنصور بن محمد الامام بن على بن عبد الله بن عباس بيعت كردند و او را مبارك لقب دادند . در سال 203 على بن موسى الرضا [ ع ] وفات كرد . سبب مرگش خوردن انگور بود « 486 » . در شهر طوس در آخر ماه صفر از جهان رحلت كرد . و مأمون او را در كنار گور پدرش رشيد به خاك سپرد . در اين سال مردم بغداد ابراهيم بن المهدى را خلع كردند . او در شب چهارشنبهء سيزده روز باقى مانده از ماه ذو الحجه متوارى شد و همچنان متوارى بماند . مأمون به بغداد وارد شد و فتنه‌ها فرو نشست . در سال 204 محمد بن ادريس شافعى ، امام شافعيان ، بمرد . در سال 210 ابراهيم پسر مهدى در حالى كه چون زنان نقاب به صورت زده بود با دو زن ديگر دستگير شد . نگهبانى سياه ، شب هنگام آنان را ديده بود و پرسيده بود : شما چه كسانى هستيد و در اين هنگام به كجا مىرويد ؟ چون به شك افتاده بود آنان را نزد رئيس خود برده بود . آن مرد خواسته بود كه روى خويش باز كنند ، ابراهيم امتناع كرده بود . به زور مقنعه از رويش باز كردند و ريشش پيدا شد . رئيس شرطه او را نزد مأمون آورد در حالى كه مقنعه‌اش به گردنش بود . و چادرش روى سينه‌اش . او را آورده بود تا بنى هاشم در او بنگرند . مأمون سپس او را عفو كرد و امان داد و نديم خويش قرار داد . در سال 217 مأمون به روم لشكر كشيد و صد روز لؤلؤة را محاصره كرد . سپس خود از آنجا بازگشت و عجيف را به جاى خود نهاد . روميان او را بفريفتند و اسيرش كردند . عجيب هشت روز در اسارت آنان بماند ، سپس آزادش كردند . در سال 218 ، مأمون به اسحاق بن ابراهيم نوشت كه قضات و محدّثان را در باب قرآن امتحان كند ، هر كس را كه اقرار كند كه قرآن حادث و مخلوق است آزاد بگذارد و هر كس را كه خلاف آن گويد به او معرفى كند تا رأى خود را در آن باب صادر نمايد . هم در اين سال مأمون بيمار شد ، آن بيمارى كه سبب شد در سيزدهم ماه جمادى الآخر ديده از جهان فرو بندد . سبب مرگش آن بود كه بر ساحل بدندون « 487 »